الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

286

إحياء علوم الدين ( فارسى )

است . چه صبر امكان ندارد مگر پس از حصول خوف و رجا . زيرا كه اوّل مقامات دين يقيني است كه عبارت است از قوّت ايمان به خداى و روز قيامت و بهشت و دوزخ . و اين يقين بضرورت خوف آتش و رجاى بهشت انگيزد . و خوف و رجا بر صبر قوّت دهند ، چه بهشت محفوف « 107 » است به مكروهات ، پس بر تحمل آن جز به قوّت رجا صبر نتوان كرد ، و آتش محفوف است به شهوتها ، پس بر قمع آن جز به قوّت خوف صبر نتوان كرد . و براى آن على - رضى اللّه عنه - گفت : من اشتاق الى الجنّة تسلّى عن الشّهوات و من أشفق من النّار رجع عن المحرّمات ، اى ، هر كه آرزوى بهشت برد غم شهوتها نخورد ، و هر كه از آتش بترسد از حرامها بازگردد . پس مقام صبر كه از خوف و رجا مستفاد است به مقام مجاهدهء تجرد براى ذكر خداى و دوام فكر در وى رساند ، و دوام ذكر به انس ادا كند ، و دوام فكر به كمال معرفت ، و كمال معرفت و انس به محبت ، و رضا و توكل و ديگر مقامها پس آن باشد . « 108 » پس اين است ترتيب در سلوك منازل دين . چه پس از اصل يقين مقامى جز خوف و رجا نيست ، و پس از خوف و رجا مقامى جز صبر نه ، و مجاهده و تجرد براى خداى در باطن و ظاهر به صبر باشد . و پس از مجاهده كسى را كه راه گشاده شد مقامى جز هدايت و معرفت نيست ، و پس از معرفت مقامى جز محبت و انس نه . و از ضرورت محبت است كه به فعل محبوب راضى باشد و به عنايت او واثق ، و اين توكل است . پس آن چه اكنون ياد كرديم در علاج صبر كفايت است . و ليكن ما خوف را به سخنى جملى « 109 » مفرد گردانيم و گوييم كه خوف به دو طريق مختلف حاصل آيد كه يكى از ايشان عالىتر از ديگرى است . و مثال او آن است كه كودك چون در خانه‌اى باشد ، پس مارى يا دده‌اى در آن در رود ، بسيار باشد كه از آن نترسد ، و بسيار باشد كه دست سوى مار اندازد تا آن را بگيرد و با آن بازى كند ، و ليكن چون پدرش كه عاقل است با او بود ، از مار بترسد و بگريزد . پس چون كودك پدر خود را بيند كه گوشت ميانهء شانه و پهلوى او مىلرزد و حيلت گريختن مىسازد ، با او بايستد و خوف بر او غالب شود و در گريختن با او موافقت كند . پس خوف پدر را از بصيرت باشد و از شناختن صفت مار و زهر و خاصيت آن ، و شناختن بطش و سطوت و بىباكى دده . و اما خوف پسر ايمانى باشد به مجرد تقليد . چه در حق پدر گمان نيكو دارد ، و داند كه نترسد مگر از سببى كه در نفس خود مخوف باشد . پس داند كه دده مخوف است ، و وجه آن نداند . و چون اين مثال دانستى بدان كه خوف خداى بر دو مقام است : يكى خوف از عذاب او ، و دوم خوف از او در ذات او . و اما خوف از او خوف عالمان و ارباب دلهاست كه از صفات او چيزى دانند كه خوف و هيبت و حذر اقتضا كند بر سرّ قول او : وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ ، « 110 » [ 215 ] و قول او : اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ ، « 111 » مطلع باشند .

--> ( 107 ) محفوف ، احاطه شده . ( 108 ) تابع آن باشد . ( 109 ) جملى ، اجمالى . ( 110 ) آل عمران 3 - 28 . ( 111 ) آل عمران 3 - 102 .